بیست و شش
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۸  

سلام       

نمیدونم چرا نمیخواستم ایندفعه سلام کنم  فقط به خاطر سلامتیش بود گفتم :دی

بیست و شش سال و یک روز شد

دیروز تولدم بود  شاید یکی از تولد هایی که واقعا برام خاطره شده

پرفورمنس کار بالا بود  همه کارایه گره خورده همه دوستی هایی که خدشه دار شده بود

همه رو دوست دارم

صبحش که رفتم کیس همسایه که خیلی وقت بود دستش نزده بودم رو درست کردم اجرتش رو هم گرفتم

با دوست صمیمیم  رفتیم بیرون برا تولدم کادو خرید 

از اونجا رفتیم آرایشگاه دوستم دستش درد نکنه موی جفتمون رو خوشکل کرد فقط هم یه تشکر کردیم ازش :دی

بعد ناهار بیرون رفتیم خونه ها یه دوش و اصلاح صورت

دنبال بقیه کارا که آبدارچی شده بودم

یکی دیگه از دوستان اومد زحمت کشید و کادو خودش و بچه ها رو بهم داد

اس ام اس و زنگ هایی که خیلی وقت بود اسمشون تو گوشیم تو میل و یاهو کامنت ندیده بودم رو دیدم

حمایت هایه حاج علی همیشه پشتم بوده خدا هر چی میخواد بهش بده قرض رو تمام و کمال داد تاپیش غریبه سرافکنده نشم انشالله بعد عید بهش بر میگردونم یکجا

و در آخر شب یک کیس دیگه که به نحسی خورده بود  درست شد و امانتیمون که دست طرف بود رو بهمون داد کلی ذوق کردیم با دوستم

خوشحال بودم خوشحال ترم کردن 

همتون رو دوست دارم بزرگتر شد

ولی هنوز ...

حیف روزایه رفته که...

شکر خدا جون       دوست دارم   

 

 و

آخرین مطلب سال

تو پست قبلی  خیلی خوشحال شدم دوستام هنوز هستن همتون رو دوست دارم

اینم آخرین حرفم   نقل از وبلاگ یکی از دوستام که اس ام اس یکی دیگه از دوستام رو گفته بود

یادت باشه که زندگی کوتاهه

سال نو همه شما مبارک

عیدی من هم به شما فقط یک بوس میخوای بگیر میخوای نگیر :دی


کلمات کلیدی: